اگر فکر دل زاری نکردی

اگر فکر دل زاری نکردی

بعمر خویشتن کاری نکردی

تو را از روز آزادی چه حاصل

که رحمی بر گرفتاری نکردی

نچینی گل زباغ زندگانی

گر از پایی برون خاری نکردی

تو را زان رنجه میدارند اغیار

که هرگز خدمت یاری نکردی

ستمگر بر سرت زان شد مسلط

که خود دفع ستمکاری نکردی

کسی در سایه لطفت نیاسود

بعالم کار دیواری نکردی

سزاوار تو باشد حق پرستی

چرا کار سزاواری نکردی؟!

شدی مغرور روز روشنی چند

دگر فکر شب تاری نکردی

زمردم هرگز آزاری نبینی

اگر بر مردم آزاری نکردی

بود حال تو پیدا نزد دانا

بظاهر گرچه اظهاری نکردی ......


[ جمعه 09 اسفند 1392 ] [ 11:58 ] [ knifelove ]

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید