هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد:«ببخشين خانم!شما پولدارين ؟ »
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
ماريون دولن
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

کاش عاشقت نبودم ، که اینگونه بسوزم به پایت ، که اینونه بمانم در حسرت دیدارت
کاش عاشقت نبودم که عذاب بکشم ، تمام دردهای دنیا را بر دوش بکشم…
که شبهایم را با چشمان خیس سحر کنم ، روزهایم را با دلتنگی و انتظار به سر کنم
کاش عاشقت نبودم که اینگونه دلم سوخته نباشد ، در هوای سرد عشقت افسرده نباشد
کاش عاشقت نبودم که اینک تنها باشم، تو نباشی و من پریشان باشم ، تو نباشی و من دیوانه و سرگردان باشم . . .
کاش عاشقت نبودم که اینک لحظه هایم بیهوده بگذرد ، فصلهایم بی رنگ بگذرند ، تا حتی دلم به خزان نیز خوش نباشد . . .
تقصیر خودم بود که هوای عاشقی به سرم زد ، تا خواستم فرار کنم ، عشق تیر خلاصش را به بال و پرم زد ، تا خواستم دلم را پشیمان کنم ، دلم ، دل به دریا زد . . .
دل به دریا زد و بدجور غرق شد ، همه امیدهایم زیر آب محو شد . . .
کاش عاشقت نبودم که اینک از دست تو ناله کنم ، شب و روز دلم را سرزنش کنم…
قلبم میلرزد، تمام وجودم تمنای آغوشی را میکند که آن آغوش رویاییست که گاهی فکر میکنم رسیدن به آن محال است
چشمانم دیگر از اشک ریختن سویی ندارند ، چشمانی که تمام لحظه ها انتظار این را میکشند که به دیدار چشمان تو بیایند
کاش عاشق دل بی وفایت نبودم، بی نیاز بودم ، مثل خودت بیخیال بودم ، کاش مهم نبود برایم بودنت ، دیگر احساس نیاز نمیکردم در تمام لحظه های نبودنت !
درنده ترین ماهیهای دریائی :
ماهی آبی Bluefish آبهای گرم اقیانوس اطلس را چرخ گوشت زنده مینامند. در سواحل دور اقیانوس اطلس ودر مجاورت ایالات متحده آمریکا بیش از یک میلیارد از این ماهی زندگی میکند. هر یک از این ماهیها روزانه ۱۰ عدد ماهی میخوردند که در مجموع این ماهیها روزانه رویهم ۱۰ میلیارد از انواع ماهیهای دیگر را میخورند. هر ماهی بیش از آنچه که میخورد ماهیهای دیگر را میکشد. گاهی گله های آنها ممکن است به گله های ماهی هرینگ (شگ ماهیها) حمله کرده واز آنها فقط تکه های کوچکی برجای بگذارند.ماهیهای بزرگتر که نمیتوانند بوسیله ماهی آبی بلعیده شوند به دو تکه تقسیم شده واکثراً یک تکه آنها در آب شناور میگردد.
در هر سال این ماهیها احتمالاً دو هزار میلیارد از ماهیهای دیگر را از بین میبرند. وزن آنها معمولاً بین ۱ تا ۲ کیلوگرم بوده ولی گاهی تا ۱۴ کیلوگرم ممکن است برسد. طول اکثر آنها حدود ۶۰ سانتیمتر است.
▪ عمیق ترین قسمت دریا که در آنجا بوسیله تورماهی صید شده است
درسال ۱۹۵۱ در جنوب جاوه ودر گودال دریائی سوندا ماهی از عمق ۷۱۲۹ متری صید وبساحل آورده شد.
▪ عمیق ترین نقطه ایکه ماهیان زندگی میکنند
در گودال دریائی پورتوریکو واقع در دریای کارائیب ، ماهیهائی شناخته شده اند که در عمق ۷۹۶۵ متری زندگی میکنند.
▪ پوست کلفت ترین ماهیها
نهنگ کوسه بزرگ ممکن است دارای پوستی به ضخامت ۱۰ سانتیمتر یا بیشتر باشد.
▪ بزرگترین ماهی که با قلاب گرفته شده
بزرگترین ماهی که تاکنون با قلاب صید شده است یک کوسه ماهی سفید به وزن ۱۲۰۸ کیلوگرم بوده است.
▪ درنده ترین ماهیهای آب شیرین
ماهی پیرانای آمریکای جنوبی دارای دندانهای قیچی مانند است واکثراً گله های آنها میتوانند در مدت دقیقه از یک گاو بزرگ فقط یک اسکلت برجای گذارند.
▪ سنگین ترین ماهی شناخته شده
بزرگترین ماهی که تاکنون صید شده است یک نهنگ کوسه بوزن ۴۰۸۲۳ کیلوگرم وطول ۱۸ متر بوده است.
● دهان گنده ترین :
ماهی سوف اعماق بعنوان بزرگترین قورت دهنده شناخته شده است. آرواره های بزرگ ، این ماهی را قادر میسازد که طعمه ای تا ۲ برابر اندازه خود را ببلعد . دندان های تیز وبطرف داخل برگشته این ماهی اجازه فرار به هیچ طعمه ای را که به سختی ، آن هم در آن تاریکی مطلق به دست آورده است نمیدهد. معده آن هم بگونه ای است که براحتی میتواند یک شام مفصل و بزرگ را در خود جای دهد.
● بزرگترین میگوی جهان:
بزرگترین میگوی جهان ، احتمالاً گونه میگوی غول آسای Macrobrachium carcinus است که در رودخانه کلرادو در تگزاس آمریکا زندگی می کند وطول آن تا ۶۵ سانتیمتر ووزن آن تا ۱۳۵۰ گرم گزارش شده است.
▪ تعداد تخم در ماهیهای تخمگذار
ماهی آزاد ۹ کیلوگرمی تا ۱۴۰۰۰ عدد تخم میگذارد. یعنی بازاء هر کیلوگرم وزن بدن حدود ۱۵۰۰ عدد یا بیشتر تخم تولید میکند. تعداد تخم در برخی دیگر از ماهیها بشرح زیر است :
ـ ماهی هاداک ۲۵۰۰۰۰ عدد
ـ ماهی په لیس ۵۰۰۰۰۰ عدد
ـ ماهی سل ۵۷۰۰۰۰ عدد
ـ کفشک ماهی ۱۰۰۰۰۰۰ عدد
ـ ماهی کپور معمولی تا ۲۵۰۰۰۰۰ عدد
ـ ماهی هالیبوت ۲۷۵۰۰۰۰ عدد
ـ ماهی کاد ۶۶۵۰۰۰۰عدد
ـ ماهی توربوت۹۰۰۰۰۰۰ عدد
▪ گورامی:
ماهی گورامی بوسنده بومی آسیای جنوب شرقی است که از ماهیهای معروف آکواریومی بحساب می آید. وقتیکه ماهیها دهانها را به هم نزدیک می کنند بنظر می رسد که همدیگر را می بوسند در صورتیکه این کار نوعی دعوا بحساب می آید.
▪ جنگجوی سیامی :
ماهی جنگجوی سیامی برای حفاظت قلمرو خود با یکدیگر جنگ میکنند. در تایلند این ماهیها را هم برای نگهداری در آکواریم وهم برای مسابقات جنگ ماهی پرورش میدهند. در بیشتر جاها بخصوص در تایلند مردم روی ماهیهای جنگنده شرط بندی میکنند. این ماهیها بسیار زیبا هستند ولی بهتر است آنها را بطور مجزا نگهداری کرد.
▪ شمشیر تیز
یک شمشیر ماهی شناخته شده است که شمشیر آن از داخل یک ورقه مسی و۱۰۲میلیمتر تخته و۳۰ سانتیمتر چوب بلوط و۳/۶ سانتیمتر بلوط سخت عبور کرده است. یعنی در واقع شمشیر آن از حدود ۴۷ سانتیمتر چوب وفلز عبور کرده است.
● بزرگترین ماهی دریائی
بزرگترین ماهی دریائی کوسه نهنگ است که طول آن تا ۱۵ متر یا بیشتر میرسد. کوسه ماهی سفید بزرگ ممکن است تا ۱۲ متر یا بیشتر برسد.
● بزرگترین کوسه آدمخوار
بزرگترین کوسه آدمخوار، کوسه ماهی سفید بزرگ است که طول آن ممکن است تا ۱۲ متر برسد.
▪ بزرگترین ماهی رودخانه ای
ماهی آراپای ما Arapaima که در مناطق استوائی آمریکای جنوبی یافت میشود تا ۲ متروبوزن ۱۱۱کیلوگرم میرسد. گفته میشود که این ماهی تا ۵/۴ متر میرسد. ولی این بیشتر به افسانه شبیه است.
● کوچکترین ماهی
کوچکترین ماهی دنیا نوعی گاو ماهی بنام لوزون Luzon است که در فیلیپین زندگی میکند وطول آن تا ۱۲ میلی متر میرسد.
● پرعمرترین ماهیها
فیل ماهی یا بلوگای دریای خزر تا ۱۲۰ سال عمر میکند ووزن آن از یک تن تجاوز میکند. ماهی آبنوس تا ۵ سال، ماهی کاد تا ۲۰ سال یا بیشتر ونوعی کفشک ماهی بنام په لیس Plaice شصت سال یا بیشتر عمر میکند.
● کم عمرترین ماهیها
در رودخانه های آفریقا وآمریکای جنوبی ۲۶ نوع ماهی زندگی میکنند که عمر آنها به یکسال نمیرسد. این ماهیها در پایان فصل بارندگی وهنگام خشک شدن رودخانه ها میمیرند. قبل از مردن تخمهائی میگذارند که تحمل خشکی را دارند. این تخمها ، هنگام شروع بارندگی به نوزاد تبدیل میگردند. بنابراین سن این ماهیها حتی از یکسال هم کمتر است.
● سریعترین ماهیها
ماهی ملوان که قدرت شنای آن حدود ۱۱۰ کیلومتر در ساعت است سریعترین ماهیهای شناخته شده میباشد.
▪ حداکثر ارتفاع پرش ماهی از آب
مارماهی تارپون میتواند تا ارتفاع ۵ متر ودر قوسی بطول ۹ متر از آب بیرون بجهد.
▪ بارش ِماهی
بارش ماهیها در مناطق مختلف دنیا دیده شده است. در تشریح آن میتوان گفت که این ماهیها از دریا بوسیله گردباد به هوا برده شده ومانند ابری در مناطق دیگر به زمین میریزند.
در سال ۱۸۶۰ در بندر اسن Essen آلمان یک ماهی کپور ۳۸ سانتیمتری در چنین وضعی پیدا شد. در شهر جلاپور هندوستان ماهی دیگری بوزن ۷/۲کیلوگرم از آسمان به زمین افتاد.










<عکس شناسنامه ماهی خان!!!!!>



<0017&spring>









<0017>
فردا اگر ز راه نميآمد
من تا ابد کنار تو ميماندم
من تا ابد ترانهء عشقم را
در آفتاب عشق تو ميخواندم
در پشت شيشه هاي اتاق تو
آن شب نگاه سرد سياهي داشت
دالان ديدگان تو در ظلمت
گوئي به عمق روح تو راهي داشت
لغزيده بود در مه آئينه
تصوير ما شکسته و بي آهنگ
موي تو رنگ ساقهء گندم بود
موهاي من، خميده و قيري رنگ
رازي درون سينهء من مي سوخت
مي خواستم که با تو سخن گويد
اما صدايم از گره کوته بود
در سايه، بوته هيچ نميرويد
زآنجا نگاه خستهء من پر زد
آشفته گرد پيکر من چرخيد
در چارچوب قاب طلائي رنگ
چشم مسيح بر غم من خنديد
ديدم اتاق درهم و مغشوش است
در پاي من کتاب تو افتاده
سنجاق هاي گيسوي من آن جا
بر روي تختخواب تو افتاده
از خانهء بلوري ماهي ها
ديگر صداي آب نميآيد
فکر چه بود گربهء پير تو
کاو را بدبده خواب نميآمد
بار دگر نگاه پريشانم
برگشت لال و خسته به سوي تو
مي خواستم که با تو سخن گويد
اما خموش ماند به روي تو
آنگه ستارگان سپيد اشک
سوسو زدند در شب مژگانم
ديدم که دست هاي تو چون ابري
آمد به سوي صورت حيرانم
ديدم که بال گرم نفس هايت
سائيده شد به گردن سرد من
گوئي نسيم گمشده اي پيچيد
در بوته هاي وحشي درد من
دستي درون سينهء من مي ريخت
سرب سکوت و دانهء خاموشي
من خسته زين کشاکش دردآلود
رفتم به سوي شهر فراموشي
بردم ز ياد اندوه فردا را
گفتم سفر فسانهء تلخي بود
ناگه به روي زندگيم گسترد
آن لحظهء طلائي عطرآلود
آن شب من از لبان تو نوشيدم
آوازهاي شاد طبيعت را
آن شب به کام عشق من افشاندي
(فروغ فرخزاد)
















0017 &spring&salar















....دوست داشتی؟...

منبع:تاپ ناپ
اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم
چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم
کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست
شب بی تابش ماه روی تو برده امانم . . . . 
تو کسی که خنده اش طعم زمستان میدهد
من همان که ابتدایش بوی پایان میدهد
خوب میدانم که یک شب ، یک شب بی انتها
عشق روی دستهای بی کسم جان میدهد
و من هنوز عاشقم ، آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد ، از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم و دست آخر همه را فراموش کنم !......
دلم گرفته...
طاغت این همه دوری را ندارم!
این قلبم دیگر برای خودم نمیزند...
دیگر اختیارش دست کس دیگری است..
دلتنگش که میشوم بی اختیار اشک میریزم،
نمیدانم...
فکر کنم اختیار چشمانم هم دست اوست...!!!!
.....دردناك ترين جدايي ها آنهايي هستند كه نه كسي گفت چرا و نه كسي فهميد چرا...
عاشق اسمم می شوم
وقتی
تو صدایم می کنی ...
با تو فراموشم میشه واسه ی همیشه دستای سردم
با تو فراموشم میشه واسه ی همیشه ترکهای قلبم.....
این بار از بازار دلتنگی برایم یک بغض تازه بخر
نه از اینهایی که زود میشکند... 
....عاشق وقتاییم که داری نگاهم میکنی من خودمو زدم بی خیالی/اما تا بر میگردم صورتتو بر میگردونی!قضیش چیه واقعا؟؟؟؟؟!
کـاش مـیشـد دیـشـب مـی آمـدی....
مـرا در آغـوشـت جـایـم مـیـدادی..
فـرصـتِ گـِلـه را ازم مـیگـرفـتـی..
مـثـلِ زمـانـهـایـی کـه از نـدیـدنـت شـاکـی بـودم..
بـلـند مـیـگـفـتـی: هـــــــــیــــــس
هـمـه ی بـی مـن بـودنـات تـمـوم شـد..
سـرم تـو آغـوشـت بـاشـه و بـگـی:
دیـگـه ایـنـجـام . . مـیـخـواهـم امـشـب تـا صـبـح دیـوانـه ات کـنـم.......
لایـــک=خــــاصّ تـریـنِ مــــــن..!
از مــــن نــپــرس چــقــد دوســـتـت دارم...
در آغوشت
ورد میخوانم زیر لب
و خدا را صدا میزنم .
آنقدر صدا میزنم که بگویی :
جان دلم !
"خــاطرات عـاشـقانه "
بــهش گـفتم بیـا جـای هـمیشگی کـارت دارم...
نـیم سـاعـت بـعد اومـد...
بـا دوسـتش بـود...
گــفتم مـیخواسـتم ببـرمـت یـه بـاغچه رسـتوران حـال کـنیـا!!!
گــُفت:اُاُاُ...بـخیال شـو بـابا!!!
دوســتش گـُفـت پـس مـن بـرم مـزاحمـتون نـمیشم...
سـریع بـه خـانومم گــفتم :نـگفتی بـه دوسـتت اخـلاقه مــنو؟؟؟
یـا سـه تـایی مـیریم یـا اصـلن نــمیریم!!!
خـلاصه رفـتیم...
نــشستیم رو تـخت...
جــلومون درخـتای انار و یـه جـویبار ِ خـوشگل بـود ...
واسـه خـاطره دخـترا قـلیون نگـرفـتم...
واسـه خــانومم مـعجون واسـه دوستش هـم کـه شـیرینی و قـند واسـه پـوستش ضـرر داشـت:) بـستنی سنتی مخـصوص...
دوبـاره واسـه خـودمم یـه بـستنی سـنتی مـخصوص:)
در حــین ِ خـوردن ِ قـا قا لیلی هـامـون اونــقد چـرتو پـرت گـُفتم داشـتن از خـنده مـترکیدن...
اون دوستش کـه هـیچی بـستنیش پـاچـیده بـود رو فـرش:)
دوربـــین عـکاسی آورده بـودم عـکس بـندازیم...
دادم دوستش ازمون عـکس بـگیره...
نشـستیم کـنار ِ هــَم...اون بـا انـگشت اشـاره صـورتمو نـشون مـیداد مـنم چـشمای اونو...
مـوقع انـداخـتن عـکس حـسادتو تـو چــشمای دوستش مـیدیدم...
کـه بـه عـشق ِ مـا غـبطه مـیخورد...
الان اون عــکس شـده یـکی از بـدترین آلات ِ عـــذاب ِ مــن...
هــــِی نـگاش مـیکنم مـیگم یـنی دوسـتم نـداشت کـه الان پـیشم نــیس؟؟؟
اگــه دوسـتم نـداشت پـس این عــشقی کـه تـو چـشماشه چـــــیـــه؟؟
؟
امروز در قلبم برای همیشه پلمپ شد به جرم دوست داشتن های بی مورد !
لطفا دیگر سراغ آن نیایید حتی با مجوز رسمی از عقل !
درخت با برگ های خشک و شاخه های شکسته هم هنوز درخت است …
آدم اما “دلش که بشکند” ، دیگر آدم نمی شود !
تو به این افتخار کن که منو تنها گذاشتیو رفتی...
منم به این افتخار میکنم که یه شبی یه جایی این قلب شکسته من دوباره عاشق شد...
^^^چی شد که عاشقش شدم؟^^^
... سر کلاس بودیم و قرار بود چند نفر تحقیقشونو ارائه بدن و اون کسی که منو نمی دید(اسمش بهار) هم بین اونا بود. تا اون شروع کرد به ارائه تحقیقش منم شروع کردم به کرم ریختن. سوال پرسیدن آزاد بود و من بقدری ایرادای بنی اسرائیلی گرفتم که طفلک اشکش دراومد. احساس خوبی داشتم و مطمئن بودم بعد از تموم شدن کلاس میاد و هرچی از دهنش دربیاد بارم میکنه ولی نیومد. ینی به فحش دادنشم راضی بودم ولی بازم نیومد.
دکتر:
پای نسخه ام بنویس “ممنوع الملاقات” ، بگذار تنهاییم دلیل پزشکی داشته باشد
یکی از فانتزیام اینه که بعد از چهار ماه دوری زنگ بزنه بگه یادته 9روز بی خبر بودیم چه سخت گذشت حالا لجبازی بسه برگرد پیشم...
ســـــلامــــتي كـــســايـــي كـــه جـــســـارت عـــاشقـــانه از دســـت دادنـــو دارن....
نه حـــــقـــــارت بـــه هـــر قـــــيــــمــــــت نـــگــه داشـتـنــو !!
غـــصه مــرا کــُشت...!!!
وقــتی دیــدم دســت بـه سیــنه ایســتاده ای...
تـــمام ِ راه را بــرای آغــوشـَت دویــده بــودم بــی انــصاف..؟؟!!! 
"دستانت" در "دستانم" . . .
اشکانم جاری . . .
سرمای دستانم در گرمی دستانت محو . . .
و "دلم" . . .
ارامتر از قبل . . .
به اندازه یک عمر عمیق است میان من و تو
من به عشقی و تو به نفرت . .
وقتی میگفت دوست دارم
فقط لبخند میزدم
اونم کلی از دستم ناراحت میشد و میگفت:
چیه باور نمیکنی؟
نه اینکه اونو باور نداشته باشم....نه
اما تجربه ثابت کرده بود که من
آدم دوست داشتنی نیستم.
چون ساده هستم و بی سیاست. 
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود...
فروغ فرخزاد..



