حس.....

  

 

از ماورای یک احساس قشنگ تپش های قلب تو را می شنوم

 


چه زیباست از پشت این نقاب هزار رنگ حس دلتنگی تو را بوئیدن

 


تو را می بینم و می جویم که همچون یک باران بهاری

 

 

 

بر دل پائیزی من می باری و سیراب

 

 

 میکنی درختان دلم راکه بارور می شوند و شکوفه می دهنددر بهار دل

 


چه معصومانه است عشقی که تو دیده ای را فهمیدن

 


به ذهنم هم نمی امد که روزی می شوی هم حس تنهایی های من

 


من و تو از تراوش یک چشمه ایم.... چشمه ای پر از قطرات ناب تنهایی

 


همان حس مشترک...

 


[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 17:50 ] [ knifelove ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران